منو

پنج شنبه, 01 فروردين 1398 - Thu 03 21 2019

A+ A A-

از حسنات اعمال‌تان كه خيال مي‌كنيد حسنه است، توبه كنيد

از حسنات اعمال‌تان كه خيال مي‌كنيد حسنه است، توبه كنيد چه رسد به معاصی

سید محمد حسن الهی طباطبایی رحمه اله علیهم

اين گفتار او كه به علامه حسن زاده آملي به عنوان توصيه و سفارش فرموده دليل بر اين مدعاست:

« هيچ گاه شيريني كلام و لطافت بيان سيدنا الاستاد محمد حسن الهي طباطبائي (قدس سره) را درباره‌ي توبه فراموش نمي‌كنم كه فرمودند:

توبه حقيقي آن است كه از خوبي و بدي توبه كني من بعد از اندكي تامل گفتم توبه از بدي كه در آن بحثي نيست اما توبه از خوبي به چه معناست و نظر حضرتعالي كدام است؟ فرمودند:

آن چه از نماز و روزه و قرائت قرآن و درس و غيره كه خوب مي‌پنداريم همه آنه‌ها را ناقص خواهيم يافت و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا اين ها خيال مي‌كنند كار خوب انجام مي‌دهند.»[1

سيد محمد الهي نيز در اين باره مي‌گويد:

« ايشان بارها مي‌فرمودند: از حسنات اعمال‌تان كه خيال مي‌كنيد حسنه است، توبه كنيد تا چه رسد به معاصي»

 - صراط سلوك علي محيطي ، ص 176


http://varesoon.ir/images/stories/gallery/img_originals/___8/_23/_-__39/________20110713_1819604013.jpghttp://varesoon.ir/images/stories/gallery/img_originals/___8/_23/_-__39/________20110713_2026488678.jpg

وصيّتنامه علاّمه مجلسى

 

ترجمه وصيّتنامه علاّمه مجلسى

به نام خداى بخشايشگر مهربان

اقارير حقّه

خدايا! اى آفريننده آسمانها و زمين ! اى داناى نهان و آشكار ! اى بخشايشگر مهربان ! خدايا ! در دار دنيا با تو عهد مى كنم . خدايا ! گواهى مى دهم كه البتّه معبود بحقّى جز تو نيست . تو يكتائى و براى تو شريكى نيست ، و البتّه محمّد ـ خدا بر او واهلش درود پياپى بفرستد ـ بنده تو و رسول توست ؛ و البتّه بهشت راست است ؛ و البتّه ، دوزخ راست است ؛ و البتّه برانگيخته شدن مردگان ، راست است و حساب ، راست است و بر آورد عمل ، راست است وقبر ، راست است و ترازوى عمل ، راست است ؛ و البتّه دين ، همان گونه است كه توصيف فرموده اى ؛ و البتّه اسلام ، همان گونه است كه مقرّر فرموده اى ؛ و البتّه گفتنى همان است كه گفته اى ؛ و البتّه تو خداى حقّ آشكارى (پوشيدگى و ابهامى در ثبوت و وجود تو نيست) . خدا از جانب ما مسلمانان به محمّد ـ خدا بر او وآلش درود پياپى بفرستد ـ بهترين پاداش را عنايت فرمايد و محمّد و آل محمّد را توأم باسلام (امان از هر گزند زنده و پاينده و جاويد) نگاه دارد.

دست حاجت به درگاه خدا

خدايا! اى اندوخته (و ذخيره) من ، هنگام اندوه (و گرفتارى) من! و اى يار من هنگام سختى من! ، و اى ولىّ نعمت من! ، (اى) معبود من و معبود پدرانم (ومادرانم)! هيچ گاه مرا يك چشم بهمزدن به خودم وامگذار ؛ زيرا اگر تو مرا باندازه يك چشم به هم زدن به خودم واگذارى ، البتّه به شرّ نزديك مى شوم و از خير دور مى گردم ؛ سپس وحشت مرا در قبر به آرامش مبدّل ساز و براى روزى كه تو را ملاقات مى كنم ، در حالى كه نامه اعمالم گسترده است ، نزد خود عهدى قرار بده كه در امان تو باشم.

ستايش و درود

ستايش ، خاصّ خدايى است كه او باقى مى ماند و بس ، و عظمت و سلطه و دولت او جاويد مى ماند و بس . او كسى است كه به قدرت و بقا تشرّف دارد ، و بندگانش را به مرگ و فناء مقهور ساخته است ، و دادن نعمتهاى ظاهر و باطن بر عهده اوست و بس ؛ و درود پياپى برسيد رسولان و فخر جهانها وشفيع گناهكاران ، محمّد بن عبداللّه ، خاتم پيامبران و بر اهل بيت پاكانش كه شفيعان روز جزايند بالخصوص وصىّ محمّد وحبيب او و جانشينش بر امّتش اميرالمؤمنين و اشرف الوصيّين.

سفارش در پيش درآمد وصيّتنامه

امّا بعد ؛ بالنتيجه اين ، وصيّت نامه اى است كه گنهكار خطاكار لغزشكار كوتاهى كننده نارسا ، محمّد باقر ، پسر ملاّ محمّد تقى (نامه عملشان به دست راستشان داده شود و به حساب آسان محاسبه شوند) به سوى فرزندانش و خويشانش و قبيله هايش و رفيقانش و همشهريانش و دوستانش و ساير مردم با ايمان ، وصيّت كرده است . به آنان وصيّت مى كنم (سفارش مى كنم) بشهادت دادن به اينكه غير از آن غيبِ مطلق ، معبودِ به حقّى نيست . يكتاست او و شريكى ندارد ، و به اينكه محمّد سيد انبيا و نخبه اصفيا ، بنده خدا و رسول خدا و پيامبر خدا وحبيب خدا و فدايى خداست ، و به اينكه اميرالمؤمنين على ، پسر ابى طالب و امامان يازده گانه از نسل على ، همانها كه آخر آنان قائم ايشان است ، معصوم اند ، مطهّرند ، و امامت و خلافتشان از خدا و از رسول خدا منصوص است ـ صلوات خدا بر پيامبر و بر امامان ، همگى ـ و اين امامان ، حجّتهاى خدايند بر مردم و بعد از سيدالمرسلين ، اشرف خلايق اند و به اينكه مرگ ، راست است ، و سؤال قبر ، راست است ، و بر انگيخته شدن مردگان ، راست است ، و آمدن به محشر ، راست است ، و رجعت كه فقط طايفه شيعه اماميّه به آن قائل اند ، راست است ، و به اينكه صراط و ميزان و حساب و بهشت و جهنّم ، راست است ، و به اينكه جميع آنچه را كه پيامبر ـ درود متّصل خدا بر او و آلش ـ آورده است ، همان گونه كه خود بيان فرموده و اوصياى آن حضرت واضح كرده اند ، راست است ، و به اينكه خدا همان غيب مطلق ، حقّ آشكار است (پوشيدگى و ابهامى در ثبوت و وجود او نيست).

به خواست خدا بر آنچه گفته شد ، زنده مى مانم و بر آنچه گفته شد ، مى ميرم و بر آنچه گفته شد ، برانگيخته مى شوم .

سفارش

سپس مسلمانان و خودِ خطاكارم را سفارش مى كنم به تقواى خدا و متابعت فرمانهاى خدا ، و دورى از خشمگاه هاى خدا ، و توكّل بر خدا در جميع اُمور دنيا ودين ، و تمسّك به ريسمان محكم خدا ، يعنى پيروى آثار ائمه طاهرين ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ و كوشش تمام در نشر آثار امامان و ترويج اخبار آنان ؛ چه آنكه در اين زمان ، وسيله اى نمى دانم كه بتوان به درجات عاليه و سعادات باقيه دست يافت كه محكم تر از آن اخبار و آثار باشد ؛ و محقّقا آنچه از راههاى نجات به بركات ائمه هداة بر من آشكار شده ، در مصنّفات عربى و فارسى خودم ، به اندازه اى كه براى طالب حقّ و يقين كفايت كند ، بيان كرده ام ؛ بالخصوص در دو رساله عقايد و (كتاب) «حقّ اليقين» خودم ـ ولا حول و لا قوة إلاّ باللّه العلّي العظيم .

وصيّت علاّمه مجلسى به فرزندان خود

سپس البتّه من فرزندانم را سفارش مى كنم به موافقت با هم و ترحّم و عطوفت با يكديگر ، و اينكه كوچك ترشان احترام بزرگ ترشان را رعايت كند ، و بزرگ ترشان بر كوچك ترشان مهربانى كند و در هيچ چيزى از كارهاشان اختلاف نكنند كه بالنتيجه ، دشمنانشان بر آنها چيره مى شوند.

تعيين وصىّ و ناظر

و قرار دادم ولايت فرزندان خُردسالم (سالانم) را ، و پرداخت ديونم ، و عمل به وصايايم را به نور چشمم و پاره جگرم ، محمّد رضا ، به نظارت دو عالم عامل زيرك پرهيزكار دوستْ دلم و پسر برادرم ، مولانا محمّد نصير و سيد نيرومند علاّمه امير محمّد صالح ، با حضور هر دو ، و اگر هر دو حاضر نباشند ، هر كدام كه حاضر بودند . سپس بايد وصىّ و دو ناظر توافق كنند و بايد تراضى نمايند و اهتمام كنند ، محض خداى تعالى و براى رعايت بعض حقها كه بر آنان دارم ، اگر معترف اند كه براى من ، حقّى بر ذمّه آنان است .

موارد وصيّت

۱ ـ پس وصيّت اوّل من به آنان ، رعايت فرزندان صغير من و تعليمشان و تربيتشان است ، با لطف و نرمى ، و تنگ نگرفتن امر زندگانى است بر آنان.
۲ ـ سپس پرداختن قرضهاى من است كه نزد آنان مظنون است ، گرچه بر حسب موازين شرعى ثابت نشده باشد ، و بايد در ابراء ذمّه من از حقوق خداى تعالى و حقوق مردم (بر من) كوشش خود به كار برند.
۳ ـ و دوست مى دارم كه اگر در شهر اصفهان مُردم ، مرا در جوار پدرم ـ خدا روحش را پاكيزه كناد ـ دفن كنند ، اگر مكانى مناسب ميسّر شود ؛ گرچه به برداشتن صفّه اى باشد كه به خارج باز است تا حدّى كه احداث قبر و لحدى در آن ممكن شود ، به طريقى كه ضرر به آنچه زير آن است ، نرساند ، يا در ميان گنبد مقابل قبر پدرم ، در محلّى كه آقا جلال معرّف ، برادر دينى من ـ خدا او را توفيق بدهد ـ مى داند ؛ و اگر خريد مكانى نزديك به مدفن پدرم ـ روانش پاكيزه باد ـ ممكن شود ، مانند خانه حكيم كه سيد حسينعلى ، پسر خواهرم آن را گرفته است ـ زيرا امكان دارد از بالاى رهگذر عمومى يا زير آن ، راهى به يكديگر احداث كنند ـ در اين صورت بايد بخرند و وقف نمايند براى مدفن من و مدفن فرزندانم و خويشانم.

كتابهايى كه خود موصّى تصنيف كرده

۴ ـ سپس البتّه تصنيفات خودم را هر آنچه به خطّ خودم است ، خواه كلّ آن به خطّ من باشد يا بعض آن ؛ يعنى نسخه هاى اصل را بر كافّه مؤمنين وقف نمودم ، خواه آن مصنّفات عربى باشد يا فارسى ؛ و همچنين نسخه هايى كه از روى آن براى مردم نسخه برداشته ام و توليت آنها را به اصلح اولاد ذكورم تفويض كردم ؛ سپس به اصلح اولاد اولاد ذكورم ، و با تساوى در صلاح . پس توليت با اعلم است ، با تقدّم طبقه اعلى بر اسفل ؛ امّا صالحى كه آن نسخه ها را ضبط كند و به مستحقّ آنها برساند.
و بافقد صالح بين اولاد ذكور و اولادِ اولادِ آنان ـ و العياذ باللّه ـ پس توليت مفوّض است ، به اصلح اولاد برادرانم ؛ سپس به اصلح اولاد دخترانم ؛ سپس به اصلح اولاد خواهرانم ؛ و با نبودن آنان ـ و العياذ باللّه ـ پس امر توليت ، مفوّض است به عالم مُحدّث موافق بامسلك من از شاگردانم ؛ خواه با واسطه شاگردم باشد ، خواه بى واسطه ؛ و با تعدّد و اشتباه در اصلح ، يا نزاع در جميع مراتب مزبوره ، پس توليت مفوّض است به كسى كه قرعه شرعيّه او را معيّن مى سازد . . .

و با زنده بودن فرزند عزيز صالح ، ملاّ محمّد رضا (1) براى متولّى سزاوار است كه كتابها را از دست او نگيرد ؛ زيرا البتّه او به مواقع كتابها شناساتر است (= موقع شناستراست).

خواهش از فرزندان خود

۵ ـ و از فرزندانم خواهش مى كنم كه مصاحَبَت اشخاصى را كه از قديم با من بوده اند ، ترك نكنند ، و كسى را كه عهد و وفا و دلسوزى ندارد در كارهاى خود دخالت ندهند.

تعيين برنامه كتابهاى خريدارى شده از نماء حمّام شاه سليمان صفوى

۶ ـ و همين گونه توليت كتابهايى را كه از درآمد حمّام وقف نموده ام ؛ همان حمّامى كه پادشاه نيكوكار آمرزيده ، شاه سليمان ـ خدا وى را در بالاترين غرفه هاى بهشت جاى دهد ـ وقف فرموده به گروه مذكور به ترتيب مزبور ، تفويض كردم.

برنامه بقيّه كتابها

۷ ـ وهمين گونه ، توليت جميع كتابهايى كه در ابتدا از من بوده ، يا بعد از رحلت پدرم ـ خدا قبرش را نورانى كند ـ از من بوده ، مثل كتابهاى حديث از حافظ كاظم و از سيد محمّد على ـ رحمت خدا بر آن دو ـ و كتابهاى حديث از سيد نيكوكار شاه ابوتراب ـ خدا او را با ائمه طاهرين محشور فرمايد ـ و كتابهاى سيد بزرگوار سيد حسن ، از آل براق ـ خدا روحش را شاد فرمايد ـ و كتابهاى ميرزا غياث و غيرها و كتابهاى پدرم علاّمه ـ خدا مقامش را بلند كناد ـ يعنى كتاب «تهذيب» طىّ دو مجلّد كه محقّقا چند بار با نسخه شيخ بهايى مقابله گرديده و مجلّد اوّل از كتاب «كافى» و كتاب «فقيه» و كتاب «رجال» سيد مصطفى ـ خدا او را رحمت كناد ـ كه پدرم به خطّ شريف خود ، بر آن حاشيه هاى نوشته و هر آنچه از مصنّفات پدرم ـ خدا روانش را پاكيزه كناد ـ به خطّ خود اوست ، از عربى و فارسى ؛ كلّ آنها بر كافّه مؤمنين وقف است و همين گونه ، «صحيفه كامله» كه به خطّ پدرم است و مجموعه مشتمل بر اشعار و غيرها كه به خطّ پدرم است و در جميع آنچه ذكر شد ، توليت به ترتيب مذكور است (2) و همين گونه ، هر قرآنى يا كتاب صحيفه اى يا ديگر كتابها كه من بر آنها سمت نظارت داشتم يا در آنها سمت توليت داشتم ؛ مگر موقوفه اى كه بر خلاف ترتيب مذكور ، شرطى داشته باشد كه در اين صورت ، بايد به مقتضاى شرط رفتار شود .

املاك موقوفه

۱ ـ ملك كربكندى (3) بر مصارف برّيّه وقف است ؛ پس بايد درآمد آن جمع آورى شود و در شبهاى جمعه و روزهاى جمعه و بقيّه اوقات شريفه ديگر ، صرف فقرا و مساكين از سادات و غيرهم بشود .
(4) و ۳ ـ و همين گونه در آمد زمينى كه در حوالى اِشكاوند (4) است كه از اوقاف جدّه فرزندم محمّدرضاست و درآمد كاروانسراى واقع در تلّ عاشقان ، (5)

مصارفش در وقفيّه (وقفنامه) معلوم است.

وصيّت نامه ديگر در جوف

وساير وصايا را در ورقه ديگرى نوشتم و آن را در جوف همين ورقه وصيّتنامه گذارد (6) وجميع آنها به خطّ خود من است و مهر من بر آنهاست ؛ پس هر كس بعد از اينكه وصيّتنامه مرا شنيد ، آن را تبديل كند ؛ پس جز اين نيست كه گناه تبديل بر عهده كسانى است كه آن را تبديل مى كنند.

تاريخ وصيّتنامه

و اين وصيّتنامه در بيستم از شعبان المعظم سال يكهزار و يكصد وهشت نگاشته شد.

پی نوشت:

1.در تاريخ حزين در ذكر افاضل و اعيان خود كه پيش از حادثه اصفهان (فتنه افاغنه) و در آن سانحه درگذشته اند ، در صفحه ۶۵ مى نويسد : ديگر . مولانا محمّد رضا ، خلف مرحوم مولانا محمّد باقر مجلسى است ، به حليه علم و خصال حميده آراسته ، به تدريس مشغول و به علوّ همّت ، موصوف بود . در سانحه مذكوره با دو برادر عالى مقدار و جمعى از اولاد و اقربا كه همه از معاشران و دوستان صميم من بودند ، رحلت نمودند . (مؤلف) .

2.جابرى انصارى در كتاب تاريخ اصفهان و رى در وقايع سال ۱۳۴۸ قمرى مى نويسد : حاج مشير الملك فاطمى . . . كتب خانواده امامت را كه اوّل كتابخانه ايران بود و خزانه عهد مرحوم مجلسى و خاندان امام جمعه ، از اولاد حاج ميرزا هاشم خريد . (مؤلف) .

3.كُربكَنَد ، از قراء دهستان برخوار اصفهان است . (مؤلف) .

4.اِشكاوَنْد : از قرّاء دهستان كراج اصفهان است . (مؤلف) .

5.كاروانسراى تلّ عاشقان ، نزديك بيمارستان سنبلستان اصفهان است . (مؤلف) .

6.م ناشر وصيّتنامه ، فرزند استاد سيد محمّد مشكوة است كه به دستور استاد با ترجمه ، ضميمه سالنامه ۱۳۲۳ شمسى سالنامه پارس منتشر شده است وصيّتنامه جوف ، منتشر نشده . اكنون ، اين راقم در ترجمه تجديد نظر نموده ام و توضيحاتى بر آن مى افزايم . (مؤلف) .

متن عربی وصيّتنامه علاّمه مجلسى

منابع: 

ميراث حديث شيعه دفتر 4 تاريخ انتشار : 1378 صفحه 40 تا 47

 

مجوز استفاده از قالب مذهبی یاسین براي اين دامنه داده نشده , برای دریافت مجوز قالب بر روی لینک ، ( درخواست مجوز ) کلیک کنید